X
تبلیغات
رایتل

پیرو شعر دانشکده و نظرات دوستان حسش اومد یه مقدار بیشتر راجع به دانشگاه بنویسم خیلی ها نمی دونن که صدای دوهل از دور خوش است و با انگیزه وصف ناشدنی میان دانشگاه و با کمال تعجب می بینن خبری نیست که نیست خیلی ها میدونن که تو دانشگاه های ما خبری نیست اما اونقدر شهامتشو ندارن که بی خیال شن و صرف یه مدرک گرفتن میان دانشگاه راحت بگم بی سواد میان و بی سواد میرن شاید به نوعی مجبور باشن و جز استخدام شدن توی یک شرکتی دولتی یا خصوصی هیچ کار دیگه ای از دستشون بر نمیاد بذارید حالا که بحث جرات شد یه خاطره ای که همین الان به ذهنم رسید براتون بگم یه روزی توی مغازه یکی از آشناهامون که گوسفند هم داشتن توی یکی از محلات بابلسر مشغول صحبت بودیم که یکهو یه پسره ای ده دوازده ساله از راه رسید و رو به آشنای ما کرد و گفت :

مشتی!

-بله بفرما

مشتی من چه قدر پیشتون اعتبار دارم؟

-مشتی ما که پنجاه سالی سنش بود مکثی کرد و چون بچه و خونوادشو میشناخت گفت که خوب بگو ببینم چی میخوای ؟

نه میخوام بدونم اینقدر پیشت اعتبار دارم که یه گوسفند به من قرض بدی که من هفته ای پولشو بهت بدم؟

-خوب می خوای چیکار؟

میخوام چوپونی کنم

مشتی که از این حرفش خیلی خوشش اومد گوسفندرو بهش داد و بعد ها که جویا شدم گفت که پسره طبق قرار پولا رو آورد.باورتون میشه که یک بچه اینقدر شهامت و جسارت داشته باشه؟بگذریم در جواب اون دوستمون که گفت کدوممون مردیم که بزنیم بیرون از این دانشگاه و بی خیال مدرک شیم باید بگم من این قدر مردش نبودم که دوره کارشناسیمو بی خیال شم اما حداقل اینقدر شهامتشو دارم که دیگه برای ارشد نخونم و وقتم رو واسه یه کاغذ پاره هدر ندم اگر هم جایی استخدام نشم و خودمم نتونم کاری واسه خودم بکنم میرم وردست پدرم و کار اجدادم رو در پیش گرفته به شغل شریف کشاورزی می پردازم چون میدونم اگه حتی سبزی هم بکارم حداقل یک چیزی تولید میکنم

هر چی باشه تولید کردن سبزی بهتر از تولید نکردن علمه!

عجب چیزی گفتم خودمم حال کردم