X
تبلیغات
رایتل

یکی بود یکی نبود 

زیر گنبد کبود 

یه درخت کاجی بود  

زیر اون درخت کاج  اگه گفتی که چی بود 

یه پرنده خیالی بود  

یه خیال آشنا  

یه آشنا  

زیر اون درخت کاج 

یه نگاه آشنا  نشسته بود 

نشسته بود نشسته بود انگاری که  

به اون درخت کاج بسته بود  

یکی بود یکی نبود  

زیر گنبد کبود  

پای اون درخت کاج 

یه پسر واساده بود 

پرنده خیالی رو  

تو دستش گرفته بود  

یادش اومد اون روزی که  

با یه نگاه آشنا 

زیر همون درخت کاج  

نشسته بود