X
تبلیغات
رایتل

شب هنگام

که نوع بشر را

خواب و خیال و رویاهای پوچ

در بر می گیرد

جماعتی از آفریده ها

همچون قورباغه ها و سگ ها و جیر جیرک ها

در شبهای رویایی

به سرودن نغمه های عاشقانه اند

و می نوازند

پرده ای زیبا از موسیقی دلنواز بیداری را

برای آنها که دیگر

خسته از خوابند

با من بیا

وسیری کن

در این شب رویایی

که در هیچ جاش نتوانی یافت

بیا با من

که تو را بشارتی خواهد بود

از این سیر روحانی

و در حالی که دیگر نمی بینی جز سایه روشنی مبهم

از زمین

و هر انچه از اشیا و موجودات روی آن را

همانها که در روز بدانها چشم میدوختی

و اندیشه هایت همه از آنها بود

در آن هنگام

بی آنکه بخواهی

نظری سوی آسمان میکنی

و ناگهان

هر آنچه از ستارگان و ماه فروزان میبینی

تو را به همان قدر

از زمین پست وا می رهاند

و پیوندت میدهد

با جهانی از فراموش شده ها

که به غلط

ناشناخته هایش خوانند

و تو با دلی سرشار از شادی

و با لبانی زیبا ز لبخند

پیوند دوباره ات را

با آسمان شب

و دوستان ستاره ات

جشن خواهی گرفت

و آسمان شب نیز

با روشنایی خیره کننده خود

و دوستان ستاره ات

با چشمک هاشان

جشن خواهند گرفت

و حال دیگر تو خواب نیستی

که بیداری

و از آن است که ناگهان

صدای قورباغه ها را

که سکوت شب مردان خواب آلوده را میشکند

و تو آنها را میشنیدی

و نمی فهمیدی

اینک صداشان را گویی

در آسمان های دور

پراکنده می یابی

حال دیگر

درختان را که در دل شب

جز سایه روشنی از آنها پدیدار نیست

ریشه هاشان را نه در زمین

که در سیاره هایی می یابی

که سالهای نوری از تو دورند

و شب پره ها را

که تا این زمان

با دست هایت ز خود میراندی

و پشه های موذی می خواندی

آنها که گه گاه

در افق دیدگانت

سوی مهتاب

به روشنایی اش پدیدار می شدند

و نگاهت را گویی به خود می خواندند

حال دیگر

فرشته های سرزمین های دورند

که به یمن ورودت به آسمان

رقص عاشقانه شان را

نثارت می دارند

و حال

هوایی که تنفسش میکنی

نه از جو زمین است

که از همان فضایی است

که دانشمندان

خلاش خوانند

و تهی از هوایش دانند

تو با پای برهنه

بر مسیر شب میروی

چرا که میدانی

جایی که پا میگذاری

دیگر نه آن سطح سیمانی است

که گویی خاک آن سیاره دور است

که به زیر پاهایت

احساس میشود

و خنکایش

خستگی را از تنت وا می رهاند

و تو گویی

با نفسی عمیق هوای آن دیار را

برای اولین بار

در می یابی