X
تبلیغات
رایتل

دل من را ربودی دوست دل من ارمغانی بود 

نفسم  را بریدی دوست که ای کاشم امانی بود 

به جان پاکت ای دلبر که در ایام مهجوری 

ز یادت سالها بر من همه روزش چو سالی بود 

تو گویی هجر دلداران بود این رسم روزگاران 

که هر عاشق که دیدم من به دلش آه و فغانی بود 

دل عاشق برا آن است که هر روزش بسوزانند 

و خاکستر دهندش باد نگویندش زمانی بود 

کنم خواهش تو را ای دل اگر هر روز می سوزی  

دل شیدا مگیر از من که من را دلستانی بود 

بدیدم دوش در خوابم که پیری این چنین می گفت 

تو سر عشق از بر کن که بر تو داستانی بود 

و در خوابم ز حرف پیر ز خواب غفلتم جستم 

چو فهمیدم که با دلبر مرا عهد نهانی بود 

۸۳/۹/۹